اهمال‌کاری و برنامه‌ریزی (بخش پنجم)

برچسب‌ها :

اهمال‌کاری و برنامه‌ریزی

 

چگونه یک شخص اهمال‌کار، می‌تواند رشد کند و زندگی شادتری داشته‌باشد؟

قبل از ارائه راه‌حل‌هایی برای رهایی از اهمال‌کاری، به این نکته توجه کنیم:

من در مورد این موضوع، متخصص نیستم، فقط اینکه خودم یک اهمال‌کار هستم که مدام در مورد این موضوع فکر می‌کنم. من هنوز هم در نبرد با برخی عادت‌هایم هستم، اما در برخی زمینه‌ها در چند سال اخیرپیشرفت‌هایی کرده‌ام و در این قسمت افکاری که در مورد خودم جواب داده‌اند را برای شما بیان می‌کنم.

خوب تا اینجا در قسمت‌های قبلی  در مورد درگیری‌ها و کشمکش‌های هر‌روزه یک اهمال‌کار صحبت کردیم تا روانشناسی پشت‌پرده آن را بهتر درک کنیم. در ادامه، در حالی‌که سعی خواهیم‌کرد راه‌‌حلی برای آن ارائه دهیم، لازم است که عمیق‌تر و دقیق‌تر این موضوع را بررسی کنیم.

بحث را با بازکردن روانشناسی اهمال‌کاری شروع می‌کنیم و دقیقا آنچه را که در هسته این رفتار رخ می‌دهد با هم می‌بینیم:

ما در مورد میمون بازیگوش (بخشی از مغز که باعث می‌شوداهمال‌کاری کنید) و سلطه آن بر تصمیم‌گیرنده منطقی اطلاع داریم،

اما آنجا واقعا چه اتفاقی می‌افتد؟

شخص اهمال‌کار عادات بدی دارد، به پیروزی میمون اعتیاد پیدا کرده‌است.

او تمایل زیادی بر کنترل و غلبه بر این میمون دارد،

اما تلاشی از روی بیچاره‌گی انجام می‌دهد

و سال‌ها، از همان روش‌های قدیمی که کارنکردن‌شان به اثبات هم رسیده‌است، استفاده می‌کند و در اعماق وجود خود هم به ا ین باور دارد که باز هم میمون برنده خواهد شد.

او با خود عهد می‌بندد که تغییر کند، اما الگوها و نشانه‌های موجود، همان وضعیت قبلی را نشان می‌دهند.

پس چرا یک شخص عاقل، این‌چنین تلاش بیهوده‌ای را بارها و بارها تکرار می‌کند؟

مشکل افراد اهمال‌کار بسیار عمیق است،

و راه‌کارهایی بسیار عمیق‌تر و ریشه‌ای‌تر نیاز دارد تا اینکه فقط بگوییم «منظم‌باشید» یا « عادت‌های بد خود را تغییر دهید».

اجازه دهید به صورت دقیق آنچه را که افراد اهمال‌کار می‌خواهند تغییر دهند بررسی کنیم.

عادات درستی که می‌خواهند کسب کنند کدام‌ها هستند؟ و دقیقا در چه جاهایی افراد اهمال‌کار دچار مشکل می‌شوند؟

دو عادت لازم و مهم در دست‌یابی به اهداف وجود دارد، یکی برنامه‌ریزی و دیگری اجرا. بحث را با برنامه‌ریزی ادامه می‌دهیم:

برنامه‌ریزی

افراد اهمال‌کار برنامه ریزی را دوست دارند، چون بسیار ساده است و نیازی به اجرا ندارد.

اجرا نقطه ضعف افراد اهمال‌کار است.

وقتی افراد اهمال‌کار، برنامه‌ریزی می‌کنند، می‌خواهند آن را به گونه‌ای انجام دهند که مبهم و ناواضح باشد و شامل هیچ جزئیاتی نباشد و به واقعیت نزدیک نباشد. برنامه‌ای که این افراد طرح‌ریزی می‌کنند قابلیت اجرای هیچ کاری را ندارد. و برای اجرا کننده‌ آن یک کابوس خواهد بود زیرا:

یک لیست بلند بالا از  اهداف، وحشتناک و بسیار وقت گیر.

 

میمون بازیگوش و لیست اهداف

یک لیست بلندبالا از از اهداف وحشتناک باعث خنده میمون بازیگوش  می‌شود.

وقتی شما همچین لیستی می‌سازید، میمون می‌گوید: «عالی است، بسیار سرگرم‌کننده است».

حتی اگر ذهن خودآگاه ساده‌لوح، قصد داشته‌باشد از یک شیوه کارآمد برای اجرای آن استفاده کند، میمون می‌داند که ذهن ناخودآگاه شما هیچ علاقه‌ای به اجرای آن ندارد.

از طرف دیگربرنامه‌ریزی کارآمد و بهینه، شما را برای موفقیت تنظیم آماده می‌کند.

هدف این نوع برنامه‌ریزی دقیقا اجرای برعکس هر چیزی است که در جمله قبلی بود:

برنامه‌ریزی بهینه، یک لیست بزرگ دارد و یک برنده را انتخاب می‌کند:

احتمالا اولین گام هر برنامه‌ریزی تولید یک لیست بزرگ باشد،

اما برنامه‌ریزی باید با یک اولویت‌بندی دقیق و انتخاب یک هدف از لیست به عنوان برنده خاتمه یابد.

هدفی که به عنوان برنده انتخاب می‌شود باید برای شما بیشترین اهمیت را داشته‌باشد.

همان هدفی که در اولویت‌بندی در ردیف اول قرار گرفته‌است.

اگر یک‌سری هدف‌ فوری وجود دارند، آن هدف‌هایی که در ابتدا آمده‌اند و باید سریع اجرا شوند تا راه برای هدف‌های مهم دیگر باز شود.

(افراد اهمال‌کار، دوست دارند کارهای بی‌اهمیت ولی فوری را انجام دهند، پس سعی کنید همیشه هدف‌های بااهمیت را در ابتدا قرار دهید.)

هدف بد

یک برنامه‌ریزی بهینه و کارا، یک هدف بد را یه یک هدف غیر بد تبدیل می‌کند:

همه ما می‌دانیم هدف بد، چه هدفی است.

یک هدف بد، تیره و مبهم است، دقیقا نمی‌دانید که آن را از کجا شروع کنید، چگونه آن را اجرا کنید و به سئوالاتتان در رابطه با آن پاسخ دهید.

فرض کنیم شما تصمیم دارید که خودتان یک اپلیکیشن بسازید،

و شما می‌دانید که اگر اپلیکیشن مربوط به خودتان را داشته باشید دیگر لازم نیست کار قبلی‌تان را ادامه دهید و تبدیل به توسعه‌دهند تمام وقت خواهیدشد.

شما می‌دانید که توانایی برنامه‌نویسی در قرن ۲۱، یک کار تخصصی است، و شما هم نمی‌خواهید برای یادگیری آن هزینه‌ای صرف کنید، پس تصمیم‌ می‌گیرید که «یادگیری کدنویسی» را به عنوان هدف برنده در لیست‌تان داشته‌باشید به عنوان اولویت اول. برانگیزاننده‌ است، درست است؟

خیر، برانگیزاننده نیست.

چون «یادگیری کدنویسی» یک هدف بد است.

هر زمانی که بخواهید شروع به اجرای این هدف کنید، زمان درستی است و در همان زمان هم تصادفی تصمیم می‌گیرید نگاهی به ایمیل‌هایتان بیاندازید، یا به یکی از دوستان قدیمی‌تان زنگ بزنید،

پس اجرای این هدف هرگز اتفاق نخواهد افتاد.

برای اینکه این هدف را از حالت بد خارج کنید، باید در مورد اینکه چگونه شخصی یاد می‌گیرد که کدنویسی کند، مطالعه و تحقیق کنید و سئوالاتی در این زمینه بپرسید.

و برای هر کدام از مراحل یادگیری این هدف، موارد ضروری را مشخص کنید

و همچنین مدت‌ زمانی که هرمرحله لازم دارد را هم باید به دست‌آورید.

حال هدف بد به این صورت در می‌آید:

تبدیل می‌شود به:

گام اول:ثبت‌نام برای دوره ۱۲هفته‌ای کدنویسی

گام دوم: اجرای دوره کدنویسی از حالا تا ۳ ماه آینده

گام سوم: تشخیص مواردی که هنوز خوب یادنگرفته‌ای و بازآموزی آن با دروس آنلاین اینترنتی

گام چهارم: ساخت نسخه اولیه اپلیکیشن و ارسال برای دریافت فیدبک

برنامه‌ریزی کارآمد، هدف‌های سنگین و دلهره‌آور را به یک‌سری وظایف کوچک،واضح و قابل مدیریت تبدیل می‌کند.

در فسمت ششم بیشتر به بررسی این موضوع می‌پردازیم.

 

منبع: ترجمه از وب‌سایت https://waitbutwhy.com

توصیه می‌کنیم ترتیب زیر را برای مطالعه این مجموعه انتخاب کنید:

بخش اول: اهمال‌کاری و تصویری جالب از مغز

بخش دوم: اهمال‌کاری و میمون بازی‌گوش

بخش سوم: اهمال‌کاری و زمین بازی تاریک

بخش چهارم: اهمال‌کاری و هیولای ترس

بخش پنجم: اهمال‌کاری و برنامه‌ریزی

بخش ششم: اهمال‌کاری و زمان‌بندی کردن اهداف

بخش هفتم: اهمال‌کاری و اقدام

بخش هشتم: اهمال‌کاری و احساس شادی و رضایت

بخش نهم: اهمال‌کاری و نقطه اوج

بخش دهم: اهمال‌کاری و روش‌های غلبه بر آن

ویدیو: در ذهن یک فرد اهمالکار چه میگذرد؟

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *