مالی رفتاری و خوش‌بینی غیرواقع‌بینانه – قسمت چهارم

برچسب‌ها :

 

خوش‌بینی غیرواقع‌بینانه

 

در ادامه مجموعه درس‌های مالی رفتاری این بار به سراغ یک ویژگی رفتاری مشترک در انسان‌ها می‌پردازیم که ممکن است شدت و ضعف آن در افراد متفاوت باشد اما همگی تا حدودی از نتایج حاصل از این رفتار بی‌بهره نیستیم.

معمولا کسانی که وارد بازارهای سرمایه‌گذاری می‌شوند و با ریسک‌ها و خطرات موجود در آن آشنا می‌شوند این حس را پیدا می‌کنند که بیشتر افراد در این بازارها دچار ضرر می‌شوند.

اما آیا همین حس را در مورد خودشان هم دارند؟‌

اگر این روزها فکر سرمایه‌گذاری کردن به ذهن‌تان خطور کرده است این نوشته از کتاب سُقُلمه نوشته ریچارد تیلر می‌تواند تلنگر خوبی باشد…

 

در ابتدای هر ترم تحصیلی ریچارد تیلر یکی از مطرح‌ترین پژوهش‌گران حوزه مالی رفتاری یک فرم نظرسنجی به دانشجویانش می‌دهد تا به صورت ناشناس آن را پر کنند.

یکی از پرسش‌ها این است:

«انتظار دارید در توزیع سطح این کلاس در کدام دهک (گروه ده‌تایی) قرار بگیرید؟»

دانشجویان می‌توانند ده درصد اول یا ده درصد دوم یا هر دهکی را که می‌خواهند علامت بزنند.

با توجه به این که در هر توزیعی نیمی از جمعیت در پنجاه درصد بالا و نیمی دیگر در پنجاه درصد پایین قرار خواهند گرفت و در واقع فقط ده درصد کلاس می‌توانند در گروه ده‌تایی اول قرار بگیرند،

با وجود این، نتایج این سنجش درباره عملکرد اعضا در کلاس درجه بالایی از خوش‌بینی غیرواقعی را نشان می‌دهد.

در اکثر این نوع نظرسنجی‌ها کمتر از ۵ درصد کلاس انتظار دارند که عملکردشان زیر حد متوسط یعنی ۵۰ درصد باشد و بیشتر دانشجویان خود را در یکی از دو دهک برتر بالایی قرار می‌دهند.

البته این خوش‌بینی تنها به این دانشجویان ختم نمی‌شود و احساس «بالای حد متوسط بودن» امری فراگیر است.

۹۰ درصد رانندگان فکر می‌کنند بالای حد متوسط رانندگی می‌کنند و تقریبا همه‌ی افراد حتی آنهایی که به ندرت لبخند می‌زنند، فکر می‌کنند حس شوخ‌طبعی‌شان بیش از حد معمول است.

این مساله در مورد استادان دانشگاه هم صادق است. در نتایج چندین نظرسنجی در دانشگاه‌های مختلف مشخص شده که حدود ۹۴ درصد استادان معتقدند که بهتر از یک استاد معمولی هستند و هرکدام بنا به دلایلی چنین اعتماد به نفسی داشتند.

نمونه‌ی دیگر خوش‌بینی غیرواقع‌بینانه شامل آن عده از کارآفرینانی می‌شود که تجارت جدیدی را شروع کرده‌اند که احتمال شکست در آن حداقل ۵۰ درصد است.

در بررسی جدیدی، از افرادی که کسب‌وکار تازه و کوچکی مانند شرکت پیمان‌کاری یا رستوران راه انداخته بودند، دو پرسش انجام شد:

پرسش اول این بود که فکر می‌کنید شانس موفقیت برای یک کسب‌کار معمولی نظیر کسب‌وکار شما چقدر است؟

و پرسش دوم این‌که شانس موفقیت شما در این کسب‌وکار چقدر است؟

رایج‌ترین پاسخ‌ها به ترتیب ۵۰ درصد و ۹۰ درصد بود و بسیاری از آنها پاسخ پرسش دوم را حتی ۱۰۰ درصد هم بیان کرده بودند.

 

این خوش‌بینی می‌تواند میزان زیادی از مخاطرات فردی را توجیه کند به ویژه مخاطراتی که در حوزه مالی و زندگی و سلامت افراد است.

افراد سالمند احتمال تصادف کردن با اتومبیل یا احتمال مبتلا شدن به بیماری‌های صعب‌العلاج را ناچیز می‌شمارند (البته فقط برای خودشان و نه دیگران).

افراد سیگاری هم معتقدند که نسبت به خیلی از افراد سیگاری دیگر احتمال کمتری دارد که به سرطان ریه و بیماری‌های قلبی مبتلا شوند.

این نوع خوش‌بینی غیرواقع‌بینانه ویژگی فراگیر زندگی ما انسان‌هاست. به عبارت دیگر ما انسان‌ها مرگ را پذیرفته‌ایم اما فقط در مورد دیگران.

این ویژگی اکثر افراد را در طبقه‌بندی‌های اجتماعی از  همدیگر متمایز می‌کند.

وقتی افراد مصونیت شخصی خود را در مقابل آسیب‌ها بیش از حد ارزیابی کنند، شاید نتوانند گام‌های منطقی و موثری برای پیشگیری از آن آسیب‌ها بردارند.

در اثر همین خوش‌بینی غیرواقع‌بینانه است که افراد حاضرند ریسک‌های بزرگی در زمینه سرمایه‌گذاری‌ها و کسب‌وکارهای خود متقبل شوند.

 

با توجه به گفته‌های آقای ریچارد تیلر بهتر است از این به بعد قبل از انجام هر نوع سرمایه‌گذاری، ماسک خوش‌بینی غیرواقع‌بینانه را از افکار خود برداریم و سعی کنیم واقع‌بینانه‌تر به مسایل نگاه کنیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *