اهمال کاری چیست؟ بررسی عوامل اهمال کاری و راههای رهایی از آن

اهمال کاری

 

برای رسیدن به استقلال مالی لازم است در زمینه توسعه فردی، مهارت هایی کسب کنیم.

قبلا در نوشته ای با عنوان معجزه سحرخیزی به بررسی مهارت سحرخیزی و مدیریت کارهای روزانه از همان ابتدای صبح پرداختیم.

در این مقاله می خواهم در مورد یکی از رفتارهای خطرناکی صحبت کنم که به نوعی در اکثر ما آدم ها وجود دارد.

بیایید خودمان را گول نزنیم! اگر می خواهیم تغییری در زندگی خود بوجود بیاوریم باید جرات مقابله و رویارویی با برخی عادت ها و رفتارهای نادرست خود را داشته باشیم.

رفتاری نادرستی که امروز راجع به آن صحبت می کنیم اهمال کاری است.

یکی از ثمرات نامیمون اهمال کاری عدم مدیریت زمان است.

مقاله پیش رو ترجمه و بومی سازی مقاله ای است که آقای تیم اوربان در وب سایتش با عنوان «در ذهن یک اهمال کار چه می گذرد» به آن اشاره کرده اند و در تد هم یک سخنرانی در مورد همین موضوع اهمال کاری داشته اند.

در ادامه با ما همراه باشید…

اهمال کاری چیست؟

اهمال کاری یا پشت گوش انداختن کارها، رفتاری است که اغلب ما از خودمان بروز می دهیم.

و به این معنی است که کاری که الان باید انجام بگیرد را به زمانی دیگر موکول کنیم.

یا یک تعریف ساده تر و آشناتر اینکه کاری که قرار است ظرف بیست روز تمام شود را تا روز هیجدهم نگه می داریم و هیچ کاری روی آن انجام نمیده، همین که دیدیم زمان دارد تمام می شود شروع می کنیم به انجام کار و آن را به صورت نیمه و ناقص به اتمام می رسانیم.

 

حالا یک سئوال:

آیا اهمال کاری چیز خوبی است؟

حتما جواب خیلی از شماها این است که «نه دیگه خوب نیست، اصلا واسه خلاص شدن از اهمال کاری است که این مقاله رو می خونیم.»

 

پس یک توصیه خیلی خوب برای شما دارم، خوب دقت کنید ببینید این توصیه چی هست؟

 

از این به بعد اهمال کاری نکنید و هیچ وقت کارهایتان را پشت گوش نیاندازید

 

این جمله، بسیار زیبا و قابل فهم است

و فکر نکنم کسی از شما با درک معنی آن مشکلی داشته باشد.

 

اما آیا این جمله می تواند کارساز باشد؟

شما می دانید اهمال کاری بد است، من هم می دانم اهمال کاری بد است.

حالا من به شما می گویم اهمال کاری نکنید

و دیگر نباید مشکلی وجود داشته باشد و شما هم از این به بعد دیگر هرگز اهمال کاری نمی کنید.

 

اما یک لحظه صبر کنید….

 اگر این توصیه، کارساز باشد…

پس فقط کافی ست تا به کسی که چاق است و از چاقی رنج می کشد بگوییم که از این به بعد کمتر غذا بخور و مرتب ورزش کن.

به افراد افسرده هم بگوییم، از افکار منفی و پریشان پرهیز کنند،

و به شخصی که به مواد مخدر معتاد شده است، بگوییم که دیگر مواد مصرف نکند.

جالب است نه؟

پس همه ما می دانیم که این توصیه ها اصلا کارساز نیست.

و حتی شاید بگویید ما از اول هم می دانستیم که این جور توصیه ها اصلا کارساز نیست و لازم نبود یادآوری بشود.

اما دوباره کمی صبر کنی….

همه ما در گفتگوهای روزمره مان با افراد دیگر، خیلی این جور جملات را به کار می بریم

و جالب تر این که در گفتگوهای درونی با خودمان هم اغلب از این جور جملات استفاده می کنیم

و هیمن طوری راحت به خودمان می گوییم از این به بعد مثلا اهمال کاری نمی کنم و خیلی امر و نهی های دیگر …

این جور توصیه به «پرهیز از اهمال کاری» فقط به درد کسانی می خورد که اصلا اهمال کار و تنبل نیستند

و اگر ما بخواهیم برای افراد اهمال کار یک توصیه مناسب و کارساز داشته باشیم باید از روش هایی استفاده کنیم که به صورت غیر مستقیم آنان را از مسیر اهمال کاری دور کند و همچنین انگیزه و توان انجام به موقع کارها را در آنها ایجاد کنید

 

ادامه مطالب  بررسی موفقیت سرمایه گذاران بزرگ در بازارهای مالی

نمونه هایی از اهمال کاری و تنبلی

از هفته آینده تصمیم می گیریم که رژیم غذایی بگیریم.

از فردا روزی یک ساعت زبان انگلیسی می خوانم.

به خودم قول می دهم هر روز نیم ساعت مطالعه کنم.

از این به بعد کمتر روی اینستاگرام وقت تلف می کنم.

 

یک نوع دیگر از اهمال کاری به تعویق انداختن کارهایی است که در دست اقدام داریم

زمانی که در دانشگاه بودم، در انجام پروژه های درسی، دو مشکل داشتم:

اول: یک زمان طولانی و چند هفته ای برای تحویل پروژهای دانشگاهی بود،

و دوم: نداشتن هیچ نوع برنامه ریزی برای انجام دادن کارهای روزانه.

بنابراین من در طول روز هیچ کاری انجام نمی دادم، هیچ دلیلی هم نداشتم.

تنها کاری که برای پروژه ها انجام می دادم،  این بود که همیشه چند تا کاغذ همراه داشتم.

من آن کاغذها را شب قبل بر می داشتم و بدون هدف با خودم این طرف و آن طرف می بردم،

تا اینکه متوجه می شدم فقط یک شب دیگر برای تحویل پروژه، فرصت دارم و باید کارهایی را که قرار است تو این کاغذ ها انجام بدهم، تحویل دهم.

تازه باز هم آنها را نگه می داشتم و صبح روز موعود، شروع به نوشتن پروژه یا تمرین یا هر چیز دیگری می کردم. (حتما می توانید حدس بزنید که چه پروژه جالبی می شد)

این اتفاق هنگام تحویل پایان نامه  هم رخ می دهد.

آنقدر نوشتن پایان نامه را به تاخیر می اندازیم تا اینکه مجبور شویم بعد از دو ترم تمدید، نود درصد کارهای آن را در سه هفته آخر و درست قبل از اتمام موعد، بنویسیم.

تجربه ای که باعث می شود دیگر انگیزه ای برای ادامه تحصیل نداشته باشیم. (البته آن پایان نامه  هم افتضاح از آب درمی آمد!)

حتی همین الان نوشتن این چند صفحه، بسیار بیشتر از زمان معمول، وقت برد،

چرا که چند ساعت را همین جوری صرف کارهای نامربوط دیگر کردم،

مثلا، مدت زیادی را به نگاه کردن به این عکس، که روی صفحه دسکتاپ لپ تاپم بود، پرداختم.

 

ادامه مطالب  پیدا کردن استراتژی و سیستم معاملاتی مربوط به خود

گوریل

 

آن را باز کردم، قشنگ نگاهش کردم،

با خودم فکر کردم که اگر یک جنگ تن به تن، بین  من و این گوریل، رخ دهد، چقدر راحت می تواند یک ضربه مهلک به من بزند،

و آیا این گوریل، می تواند یک ببر را شکست دهد؟

سپس دوباره از خودم پرسیدم که در جنگ بین یک شیر و یک ببر، کدام شان برنده خواهند شد؟

بعد در گوگل دنبال این موضوع گشتم و کلی مطلب دیگر در مورد ببر و شیر خواندم. (پس گاهی اهمال کاری نتیجه متمرکز نبودن روی کار است)

 

تصویر مغز افراد اهمال کار

برای اینکه متوجه شوید که چرا اهمال کاران، اهمال کاری می کنند، تصاویر اسکن شده از مغز دو شخص غیر اهمال کار و اهمال کار را با هم مقایسه می کنیم.

ابتدا تصویر اسکن شده از مغز شخص غیر اهمال کار را با هم می بینیم:

 

مغز افراد غیر اهمال کار

 

خوب کاملا نرمال است. این طور نیست؟

در مغز این شخص یک «تصمیم گیرنده منطقی» وجود دارد که همیشه منطقی فکر می کند و کارها را طبق برنامه پیش می برد.

 

حال مغز شخص اهمال کار را ببینیم:

 

مغز شخص اهمال کار

 

 

آیا تفاوتی بین این دو مغز دیدید؟

این طور به نظر می رسد که در مغز هر دو فرد، یک تصمیم گیرنده منطقی وجود دارد،

اما در مغز اهمال کاران، تصمیم گیرنده منطقی با یک حیوان اهلی، هم زیستی می کند.

یک میمون که به «میمون بازیگوش» معروف است.

اگر تصمیم گیرنده منطقی می توانست یاد بگیرد که چگونه این میمون را کنترل کند، اوضاع خیلی خوب می شد حتی جالب و سرگرم کننده هم می شد.

اما متاسفانه، این تصمیم گیرنده منطقی در این باره هیچ آموزشی ندیده است و در این زمینه هیچ دستیار و کمکی ندارد.

میمون هم اجازه چنین کاری را نمی دهد، و به هیچ عنوان اجازه نخواهد داد که تصمیم گیرنده منطقی بر او مسلط باشد.

 

این میمون، عاشق لحظه حال است و تمام تلاش اش این است که بدون توجه به گذشته و آینده، از زمان حال لذت ببرد.

این میمون، عامل اصلی اهمال کاری است.

تصمیم گیرنده منطقی، هیچ گونه کنترلی بر آن ندارد.

پس، تا زمانی که این میمون در کنار تصمیم گیرنده منطقی باشد، باید به صورت کامل، تابع فرمان این میمون باشد.

یعنی، هرگز کاری به صورت کامل و منطقی در این شرایط انجام نمی گیرد.

 

ادامه مطالب  8 عادتی که میتواند شما را به "آزادی مالی" برساند

میمون و مغز منطقی

 

اگر تصمیم گیرنده منطقی بخواهد کاری را انجام دهد، میمون بازیگوش اجازه این کار را نخواهد داد و می گوید فعلا وقت لذت بردن و پرداختن به سرگرمی است.

مثلا  اگر شما تصمیم بگیرید که بر روی اینترنت تحقیقی انجام دهید و برای همین منظور پشت لپ تاپ تان حاضر شوید، در این حالت تصمیم گیرنده منطقی تابع فرمان شماست و خود را برای انجام تحقیق آماده می کند.

اما درست در همین لحظه میمون بازیگوش، ظاهر می شود و می گوید حالا که برروی اینترنت هستیم، نگاهی به یوتیوب بیاندازیم و یک ویدیوی جالب از مثلا سوتی مجری های تلویزیون ببینیم،

سپس خلاصه بازی شش بر یک بارسلونا مقابل پاری سن ژرمن  را تماشا می کنید.

و بعد از دیدن یکی دو ویدیوی دیگر و چند تا جستجوی بی مورد در گوگل، خسته و کوفته از پشت لپ تاپ، بلند می شوید تا به یکی دیگر از کارهایتان برسید.

 

میمون بازیگوش

 

 

حالا این تصویر را ببینید:

 

میمون بازیگوش و مغز منطقی

 

ساعت دو بعد از ظهر است و شما یک قرار ملاقات در ساعت چهار و نیم بعد از ظهر دارید،

اما میمون بازیگوش می گوید، برای شروع یک کار دیگر دیر است و این دو ساعت و نیم را به بطالت می گذرانید.

و جالب اینکه با نیم ساعت تاخیر، به قرار ملاقات تان می رسید.

 

میمون و اهمال کاری

 

 

میمون  بازیگوش ، آخرین مخلوقی است که مسئول تصمیمات خویش است.

این میمون فقط در زمان حال زندگی می کند.

درس های گذشته را به کلی فراموش می کند و هیچ توجهی به آینده ندارد،

و کل نگرانی اش در مورد این است که از زمان حال بیشترین لذت و خوشی را به دست آورد.

او هیچ شناختی نسبت به تصمیم گیرنده منطقی ندارد

و به همین شکل، تصمیم گیرنده منطقی هم از این میمون لحظه ای چیزی نمی داند.

میمون بازیگوش، اغلب بر خلاف تصمیم گیرنده منطقی عمل می کند.

او شروع به فکر کردن می کند، درست زمانی که ما می خواهیم از فکر کردن دست بکشد.

کدام یک بهتر است؟

برای میمون سئوال است که چرا ما می خواهیم به کاری مشغول شویم در حالیکه اصلا برایمان سرگرم کننده نیست؟

چرا تصمیم  گیرنده منطقی همیشه با کامپیوتر کار می کند در حالی که در اینترنت، سرگرمی های بسیاری وجود دارد که با آنها بازی کنید.

میمون بازیگوش فکر می کند انسان ها دیوانه هستند.

 

تصورات این میمون بازیگوش

در دنیای میمون بازیگوش، این تصورات وجود دارد:

هر وقت گرسنه شدید، غذا بخورید و هر وقت خسته شدید، بخوابید و هیچ کار سختی انجام ندهید،

در این صورت یک میمون موفق هستید.

مشکلی که وجود دارد این است که این میمون در دنیای انسان ها زندگی می کند.

و همین باعث می شود که میمون بازیگوش یک هدایت گر فاقد صلاحیت شود.

ضمنا، تصمیم گیرنده منطقی، فقط برای گرفتن تصمیمات منطقی آموزش دیده است و هیچ آموزشی برای شرکت در رقابتی خارج از کنترل ندیده است و نمی داند چگونه این نبرد را انجام دهد.

تصمیم گیرنده منطقی در این لحظات، در مورد خودش بدتر و بدتر فکر کند و  همین باعث شود که بیشتر شکست بخورد.

و در نتیجه خودش را به عنوان یک اهمال کار سر زنش می کند.

 

ادامه مطالب  معجزه سحرخیزی در پنج صبح

زمین بازی تاریک

حال که با تصمیم گیرنده منطقی و میمون بازیگوش آشنا شدید به معرفی مکانی می پردازیم، که برای افراد اهمال کار بسیار آشناست.

این مکان «زمین بازی تاریک» نامیده می شود.

شخص اهمال کار و تنبل، تحت کنترل، میمون بازیگوش، بیشتر وقت خود را، در زمین بازی تاریک سپری می کند.

اغلب شماها که الان در حال خواندن این مطلب هستید ممکن است، در زمین بازی تاریک باشید، یا حداقل آن را در طول روز تجربه کرده باشید.

زمین بازی تاریک، مکانی است که برای هر فرد اهمال کار، شناخته شده است.

زمین بازی تاریک، مکانی است که افراد اهمال کار، آن را بخوبی می شناسند.

این مکان جایی است که شما در آن، بی موقع و نابه جا به تفریح می پردازید.

 

 

تفریح و سرگرمی در این مکان، هیچ لذتی ندارد، به این دلیل که، هنوز کاری وجود دارد که به اتمام نرسیده است و فضا از نگرانی، ترس و دشمنی با خود پر است.

 

و در این وضعیت، تصمیم گیرنده منطقی بیچاره، فقط افسرده و دلتنگ می شود و سعی می کند بفهمد که چگونه او به انسان اجازه داده است که تصور کند که دوباره او مسئول این اتفاقات است.

 

سئوالی که پیش می آید این است:  با این اوضاع نامساعد، چگونه یک شخص اهمال کار و تنبل می تواند کاری را به انجام برساند؟

 

هیولای ترس

اما نگران نباشید…

گاهی راه حل هایی غیر ارادی برای این مشکل وجود دارد.

 

نگران نباشید…

موجودی وجود دارد که میمون بازیگوش به شدت از آن می ترسد:

این موجود «هیولای ترس» نام دارد.

 

هیولای ترس

 

هیولای ترس بیشتر اوقات خواب است،

اما ناگهان در اثر نزدیک شدن به پایان یک ضرب العجل، تهدید، رسوایی یا خطر شغلی و دیگر رویدادهای رعب آور از خواب بیدار می شود.

 

هیولای ترس و میمون بازیگوش

 

میمون بازیگوش که در حالت عادی از هیچ چیزی نمی ترسد، از دیدن هیولای ترس وحشت می کند.

 

وحشت میمون بازیگوش

 

در این حالت اتفاقی که می افتد این است که میمون بازیگوش از ترس هیولای ترس، فرار می کند و کنترل امور دوباره به دست تصمیم گیرنده منطقی می افتد.

 

فرار میمون بازیگوش

 

 

ادامه دارد….

این مقاله هنوز کامل نشده است…

 

Print Friendly, PDF & Email
ارز دیجیتال مشاوره سرمایه گذاری اینستاگرام

به این مطلب امتیاز بدید

امتیاز 5.00 ( 2 رای )

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی