مالی رفتاری چیست + مقدمه ای بر مالی و اقتصاد رفتاری

مالی رفتاری

 

اقتصاد کلاسیک و مالی رفتاری

یکی از پایه های اصلی علم اقتصاد در مورد این صحبت می کند که انسان ها در مسایل اقتصادی سعی می کنند همواره تصمیماتی بگیرند که آنها را به سمت تصمیمات منطقی عقلانی و مالی رفتاری و در نتیجه ثروت بیشتر سوق دهد.

 

به این معنی که آنها تصمیمات شان را بر پایه اطلاعات، سیگنال ها و نشانه هایی که از محیط اطرافشان می گیرند انجام می دهند.  بنابراین حداکثر تلاش خود را می کنند تا تصمیمات منطقی و اقتصادی بگیرند.

 

اما از طرف دیگر نمونه های بی شماری وجود دارد مبنی بر این که در هر نوع تصمیمی که ما می گیریم عواطف و احساسات نقش بسیار تعیین کننده ای دارند.

 

کلاسیک در مقابل مالی رفتاری

 

در نهایت نتیجه ای که از تصمیمات یک انسان منطقی حاصل می شود به شکلی است که در آن رفتارهای غیرمنطقی و غیر قابل پیش بینی فراوانی وجود دارد.

مالی رفتاری چیست؟

همان طور که ملاحظه کردید در این گفته ها پارادوکسی وجود دارد یعنی یک انسان منطقی که قرار بود در مسایل اقتصادی تصمیمات درست، قابل پیش بینی و منطقی بگیرد برعکس عمل می کند و بیشتر تصمیماتی که می گیرد غیر منطقی و غیر قابل پیش بینی است.

 

شاخه ای از علم اقتصاد با نام «مالی رفتاری» سعی می کند با ترکیب نظریه های روانشناسی در کنار نظریه های پایه ای علم اقتصاد به توجیه این پارادوکس بپردازد.

 

شاخه مالی رفتاری در علم اقتصاد یک شاخه نوپاست و می خواهد دلایلی پیدا کند تا توضیح دهد که چرا انسان ها در مسایل اقتصادی تصمیمات غیر منطقی می گیرند.

 

چرا اکثر مردم از پس انداز کردن شانه خالی می کنند!

برای این که مساله واضح تر شود به بیان یک مثال می پردازیم:

همه انسان ها می دانند که پس انداز کردن برای آینده و برای روزهای مبادا امری ضروری و لازم است اما با این حساب چرا تعداد افرادی که مبادرت به انجام پس انداز می کنند بسیار کم است و چه دلایلی وجود دارد که باعث می شود انسان هایی که حتی درآمد خوب و اضافی هم دارند اما باز از زیر بار پس انداز کردن شانه خالی می کنند؟

 

پس انداز

 

در این نوشته سعی می کنیم از طریق مالی رفتاری به بررسی برخی از ناهنجاری ها و بی نظمی های موجود در دنیای واقعی بپردازیم که در پایه های اصلی علم اقتصاد به آن توجهی نشده است.

 

در ادامه با بررسی برخی نظریه های روانشناسی در رابطه با رفتار انسان ها، نکاتی بسیار آموزنده و کلیدی درباره انواعی از رفتارهای غیر منطقی خودمان به عنوان انسان به دست می آوریم.

حتی افرادی توانسته اند با تکیه بر همین رفتارهای نامعقول در توجیه پدیده های اقتصادی، به ثروت های کلانی دست پیدا کنند.

 

حال قبل از این که بحث اصلی راجع به مسایل مربوط به مالی رفتاری را شروع کنیم می خواهیم از نگاهی بالاتر به موضوع نگاه کنیم و مالی رفتاری را به عنوان زیر شاخه ای از علم اقتصاد ببینیم که در مقابل مفاهیم اساسی و پایه ای این  علم بوجود آمد.

 

اهمیت مالی رفتاری در اقتصاد

برای روشن تر شدن موضوع از ابتدا قرار بر این خواهد بود که هرگاه از عبارت هایی نظیر«اصول اقتصادی پایه ای» یا «اصول اقتصاد کلاسیک» در رابطه با موضوعات مالی نام می بریم منظور نظریه ها و اصولی است که بر اساس فرض های منطقی و نظریه های منطقی بنیان نهاده شده است.

 

مثلا در میان انبوهی از این نظریه های پایه ای در علم مالی نظریه های «بازار کارا» و «مدل قیمت گذاری بازار سرمایه ای» هم به چشم می خورد.

 

این نظریه ها و نظریه های دیگری در علم اقتصاد این فرض را می گیرند که اکثریت افراد در بازار و در مواجهه با تصمیمات مالی، رفتارهای منطقی و قابل پیش بینی از خود نشان می دهند.

 

برای مدت زیادی این طور به نظر می رسید که این نظریه ها و شواهد تجربی در بیان و توضیح اکثر رویدادهای اقتصادی موفق عمل می کنند.

 

اما با گذشت زمان یک سری ناهنجاری ها و کژ رفتاری هایی در دنیای واقعی کشف می شدند که به هیچ عنوان با نظریه های قدیمی قابل توضیح نبودند و البته تعداد این ناهنجاری ها هم کم و قابل چشم پوشی نبود.

 

این طور به نظر می رسید که این نطریه ها تنها در موارد بسیار خاصی درست عمل می کنند و بیشتر در محیط های آزمایشگاهی جواب می دهند و دنیای واقعی بسیار پیچیده تر و بزرگ تر از چیزی است که در این نظریه ها لحاظ شده است.

 

انسان اقتصادی در برابر انسان عادی

آیا انسان ها در انتخاب های خود هوشمندانه و منطقی عمل می کنند؟

 

جوابی که علم اقتصاد به این پرسش می دهد این است که حتی اگر انسان، هوشمندانه هم انتخاب نکند بدون شک انتخابی که خودش خواهد داشت از هر شخص دیگری بهتر خواهد بود.

 

البته این چیزی است که بسیاری از مردم هم به طور ضمنی به آن معتقد هستد و بر این باور هستند که انتخاب هایی که خودشان انجام می دهند بخصوص در امورات مالی، بدون خطا هستند.

 

و این همان تصویری است که اقتصادانان در نظریه های اقتصادی به آن رجوع می کنند.

 

در دنیای واقعی این فرض ها هرگز نمی تواند رفتار انسان ها را منعکس کند و در واقع هر کسی به صورت کاملا مستقل عمل می کند و تحت تاثیر این فرض ها نیست.

 

یک مثال عمومی در این زمینه بزنیم:

فکر می کنید در یک مسابقه بخت آزمایی که به صورت سراسری در سطح کشور برگزار می شود شانس برنده شدن شما چقدر است؟

 

اگر برای خرید هر بلیط یک صد هزار تومان هزینه کنید و در کل ایران حدود ۳۰ میلیون نفر شرکت کنند احتمال برنده شما یک به سی  میلیون است.

با این حساب اکثر مردم با علاقه در این نوع برنامه ها شرکت می کنند.

همان طور که برای مدت چندین سال برگه های ارمغان بهزیستی بین مردم در سراسر ایران توزیع شد و عده ی زیادی هم آن را خریدند و یا شرط بندی بر روی مسابقات ورزشی که این روزها بازار زیرزمینی آن در ایران داغ است و جالب این که اکثر خانواده هایی که در این رویدادها پول بیشتری خرج می کنند جزو خانوارهای کم درآمد اجتماع هستند.

 

ارمغان بهزیستی

 

با تجربه این نوع ناهنجاری های اقتصادی در رفتار انسان ها که با رفتارهای منطقی انسان اقتصادی قابل توجیه نبود کم کم راه به سوی کشف دلایل روانشناسی این نوع رفتارها باز شد.

 

مالی رفتاری تحت تاثیر مطالعات در این مسیر بوجود آمد تا بتواند دلایلی برای بروز این رفتارهای غیر منطقی ارایه دهد و این در حالی است که اقتصاد کلاسیکی که ما می شناسیم درمورد رفتارهای یک انسان اقتصادی ایده آل و در شرایط خاص صحبت می کند.

 

محققان شاخه مالی رفتاری

علم مالی رفتاری علمی جدید است که پیشینه  آن در اصل به تحقیقات سه نفر از محققان و پژوهشگران معاصر علم اقتصاد برمی گردد.

 

در ادامه به معرفی اجمالی این محققان می پردازیم:

 

دانیل کانمن و آموس تورسکی

دانیل کانمن و آموس تورسکی به اعتقاد بسیاری از افراد فعال در این زمینه به عنوان پدر علم مالی رفتاری شناخته می شوند.

 

این دو محقق که هر دو از روانشناسان شاخه شناختی بودند در اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی همکاری خود را شروع کردند و نتیجه این همکاری انتشار حدود ۲۰۰ اثر ارزنده در این زمینه بود.

 

دانیل کانمن و آموس تورسکی

 

اکثر کارهای کانمن و تورسکی در زمینه بررسی ارتباط مفاهیم روانشناختی با رفتارهای مالی افراد در هنگام مواجه با مسایل مالی بود.

 

کانمن در سال ۲۰۰۲ جایزه نوبل اقتصادی را به خاطر مطالعاتش در زمینه عقلانیت در اقتصاد دریافت کرد.

 

یعنی کسی که هرگز تحصیلات آکادمیک در علم اقتصاد نداشت جایزه نوبل این علم را دریافت کرد.

 

یکی از مهم ترین نظریه های دانیل کانمن در علوم مالی رفتاری، نظریه چشم انداز یا Prospect Theory است که به عنوان یکی از پایه های مالی رفتاری شناخته می شود.

 

ریچارد تیلر

اگر کانمن و تروسکی بنیان گذاران رشته مالی رفتاری هستند، ریچارد تیلر هم کسی است که این رشته را در دنیا به یک جریان اصلی تبدیل کرد و از حالت اولیه آن خارج ساخت.

 

تیلر با آگاهی از کمبودهای علم اقتصاد کلاسیک در مورد رفتار انسان ها در دنیای واقعی، نظریه های خود را مطرح کرد.

 

ریچارد تیلر

 

او بعد از آشنایی با نظریه چشم انداز کانمن و تورسکی به این نتیجه رسید که نظریه مالی رفتاری نسبت به اقتصاد کلاسیک برای توجیه رفتار انسان ها در دنیای واقعی بسیار توجیه پذیرتر است.

 

بعد از مدتی همکاری تورسکی، کانمن و تیلر با همدیگر آغاز شد و این سه نفر با ترکیب اقتصاد مالی با نظریه های روانشناسی، مفاهیمی نظیر حسابداری ذهنی و … را در علوم مالی رفتاری توسعه دادند.

 

منتقدان مالی رفتاری

در چند دهه گذشته مالی رفتاری به جایگاه برجسته ای در دنیا رسید به گونه ای که جامعه دانشگاهی هم نظریه های آن را پذیرفتند.

 

با این حال این شاخه جدید از علم اقتصاد بدون منتقد هم نبوده است.

 

به عنوان مثال برخی طرفداران نظریه بازار کارا از جمله منتقدان این علم به شمار می روند.

 

در ادامه به سراغ یک ویژگی رفتاری مشترک در انسان ها می پردازیم که ممکن است شدت و ضعف آن در افراد متفاوت باشد اما همگی تا حدودی از نتایج حاصل از این رفتار بی بهره نیستیم.

 

ویژگی رفتاری مشترک در انسان ها

معمولا کسانی که وارد بازارهای سرمایه گذاری می شوند و با ریسک ها و خطرات موجود در آن آشنا می شوند این حس را پیدا می کنند که بیشتر افراد در این بازارها دچار ضرر می شوند.

 

اما آیا همین حس را در مورد خودشان هم دارند؟

 

اگر این روزها فکر سرمایه گذاری کردن به ذهن تان خطور کرده است این نوشته از کتاب سُقُلمه نوشته ریچارد تیلر می تواند تلنگر خوبی باشد…

 

در ابتدای هر ترم تحصیلی ریچارد تیلر یکی از مطرح ترین پژوهش گران حوزه مالی رفتاری یک فرم نظرسنجی به دانشجویانش می دهد تا به صورت ناشناس آن را پر کنند.

 

یکی از پرسش ها این است:

«انتظار دارید در توزیع سطح این کلاس در کدام دهک (گروه ده تایی) قرار بگیرید؟»

 

دانشجویان می توانند ده درصد اول یا ده درصد دوم یا هر دهکی را که می خواهند علامت بزنند.

 

با توجه به این که در هر توزیعی نیمی از جمعیت در پنجاه درصد بالا و نیمی دیگر در پنجاه درصد پایین قرار خواهند گرفت و در واقع فقط ده درصد کلاس می توانند در گروه ده تایی اول قرار بگیرند،

 

با وجود این، نتایج این سنجش درباره عملکرد اعضا در کلاس درجه بالایی از خوش بینی غیر واقعی را نشان می دهد.

 

در اکثر این نوع نظرسنجی ها کمتر از ۵ درصد کلاس انتظار دارند که عملکردشان زیر حد متوسط یعنی ۵۰ درصد باشد و بیشتر دانشجویان خود را در یکی از دو دهک برتر بالایی قرار می دهند.

 

البته این خوش بینی تنها به این دانشجویان ختم نمی شود و احساس «بالای حد متوسط بودن» امری فراگیر است.

 

۹۰ درصد رانندگان فکر می کنند بالای حد متوسط رانندگی می کنند و تقریبا همه افراد حتی آنهایی که به ندرت لبخند می زنند، فکر می کنند حس شوخ طبعی شان بیش از حد معمول است.

 

این مساله در مورد استادان دانشگاه هم صادق است. در نتایج چندین نظرسنجی در دانشگاه های مختلف مشخص شده که حدود ۹۴ درصد استادان معتقدند که بهتر از یک استاد معمولی هستند و هر کدام بنا به دلایلی چنین اعتماد به نفسی داشتند.

 

نمونه دیگر خوش بینی غیر واقع بینانه شامل آن عده از کارآفرینانی می شود که تجارت جدیدی را شروع کرده اند که احتمال شکست در آن حداقل ۵۰ درصد است.

 

در بررسی جدیدی، از افرادی که کسب و کار تازه و کوچکی مانند شرکت پیمان کاری یا رستوران راه انداخته بودند، دو پرسش انجام شد:

 

پرسش اول این بود که فکر می کنید شانس موفقیت برای یک کسب و کار معمولی نظیر کسب و کار شما چقدر است؟

 

و پرسش دوم این که شانس موفقیت شما در این کسب و کار چقدر است؟

 

رایج ترین پاسخ ها به ترتیب ۵۰ درصد و ۹۰ درصد بود و بسیاری از آنها پاسخ پرسش دوم را حتی ۱۰۰ درصد هم بیان کرده بودند.

 

 

این خوش بینی می تواند میزان زیادی از مخاطرات فردی را توجیه کند به ویژه مخاطراتی که در حوزه مالی و زندگی و سلامت افراد است.

 

افراد سالمند احتمال تصادف کردن با اتومبیل یا احتمال مبتلا شدن به بیماری های صعب العلاج را ناچیز می شمارند (البته فقط برای خودشان و نه دیگران).

 

افراد سیگاری هم معتقدند که نسبت به خیلی از افراد سیگاری دیگر احتمال کمتری دارد که به سرطان ریه و بیماری های قلبی مبتلا شوند.

 

این نوع خوش بینی غیرواقع بینانه ویژگی فراگیر زندگی ما انسان هاست.

به عبارت دیگر ما انسان ها مرگ را پذیرفته ایم اما فقط در مورد دیگران.

 

این ویژگی اکثر افراد را در طبقه بندی های اجتماعی از  همدیگر متمایز می کند.

 

وقتی افراد مصونیت شخصی خود را در مقابل آسیب ها بیش از حد ارزیابی کنند، شاید نتوانند گام های منطقی و موثری برای پیشگیری از آن آسیب ها بردارند.

 

در اثر همین خوش بینی غیرواقع بینانه است که افراد حاضرند ریسک های بزرگی در زمینه سرمایه گذاری ها و کسب وکارهای خود متقبل شوند.

 

با توجه به گفته های آقای ریچارد تیلر بهتر است از این به بعد قبل از انجام هر نوع سرمایه گذاری، ماسک خوش بینی غیرواقع بینانه را از افکار خود برداریم و سعی کنیم واقع بینانه تر به مسایل نگاه کنیم.

 

مطالعه بیشتر

به این مطلب امتیاز بدید

امتیاز 5.00 ( 1 رای )

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی